محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3155
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هميان مىخواست خانه فيل غلام زياد را كه در محلهء بنى سليم بود خالى كند كه وى را آنجا جاى دهد كه فيل گريخته بود و درهاى خانه را بسته بود . بنى سليم مانع هميان شدند و با وى به جنگ برخاستند و از عبد الملك بن عبد الله بن عامر كمك خواستند و او بخاريه و غلامان مسلح خويش را فرستاد كه هميان را براندند و از خانه بازداشتند . صبحگاه روز بعد ، عبد الملك به دار الاماره رفت تا ببه را سلام گويد ، يكى از بنى قيس بن ثعلبه او را بر در بديد و گفت : « تو بودى كه ديروز بر ضد ما كمك دادى ! » و دست بالا برد و او را سيلى زد . يكى از بخاريه ضربتى بزد و دست قيسى را بينداخت . به قولى قيس سالم ماند . ابن عامر خشمگين شد و بازگشت و مضريان به سبب وى خشمگين شدند و فراهم آمدند . مردم بكر بن وائل پيش اشيم بن شقيق بن ثور رفتند و از او كمك خواستند . وى بيامد ، مالك بن مسمع نيز همراه وى بود اشيم به منبر رفت و گفت : « هر كس از مضريان را ديديد جامه اش را درآريد . » بنى مسمع پنداشتهاند كه آن روز مالك به ميانجىگرى آمده بود و سلاح نداشت و مىخواست رأى اشيم را بگرداند . پس از آن بكريان برفتند و از مضريان جدايى گرفتند . ازديان فرصت را مغتنم دانستند و با بكريان پيمان كردند و با مسعود به مسجد جامع آمدند . تميميان ، پيش احنف دويدند كه عمامهء خويش را به نيزه اى بست و به سلمة بن ذويب رياحى داد كه بيامد . سواران نيز پيش روى وى بودند تا وارد مسجد شد . مسعود سخن مىكرد ، وى را پايين كشيدند و كشتند . به پندار ازديان ، ازارقه وى را كشتند و فتنه رخ داد . عمر بن عبيد الله بن معمر و عبد الرحمان بن حارث در ميان افتادند و ازديان در قبال كشته شدن مسعود به ده خونبها رضايت دادند . عبد الله بن حارث كه مردى ديندار بود در خانهء خويش